خرید بک لینک
احمد يوسفزاده رزمنده دفاع مقدس در کتاب خاطرات خودنوشتش، از اولين روز اسارت در زندان اينگونه روايت کرده است: ساعت حدود 10 بود. نشسته بودم زير پنجرهاي که آن طرفش سربازان عراقي در رفتوآمد بودند. روي لبه پنجره قوطي آبيرنگ کوچکي ديدم که سربسته بود. برش داشتم. رويش نوشته شده بود: «جبن». معناي اين کلمه را نميدانستم. به اميد آن که جبن يک جور خوراکي خوشمزه باشد، خواستم بازش کنم. وسيلهاي نداشتم. هيچکس نداشت. ديشب، قبل از ورود، انگشتر و ساعتهايمان را هم گرفته بودند تا چه برسد به چاقو و تيزي. قوطي را گذاشتم سر جايش، اما نيم ساعت بعد که گرسنگي اذيتم

برچسب: نویسنده: هلیا نجفی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 6:01

همیشه ميگفت دوستت دارم، انگار که تکه کلامش بود و من هم گذرا ميگفتم منم همین طور عزیزم ... از همان مکالمات زناشویی،از همان هايي که مرد ها از زن ها می شوند و قدرش را نمیدانند. همیشه مرتب بود،حتی اگر لباس هايش ساده بود،بوی تنش به قدری فریبم می داد که اگر بدترین حرف دنیا را هم می زد وقتی در آغوشش میگرفتم پسر هجده ساله ای ميشدم که فریب زن بازیگوش فامیل را خورده! همه چیز را فراموش میکردم و در آن لحظه فقط به این فکر میکردم که چه خوب است این زن مال من است. همیشه شیطنت داشت، نگاه هايش جذاب بود، انگار نه انگار که يه نفر دارد با من زندگی میکند، انگار تمام زن های دنیا م

برچسب: نویسنده: هلیا نجفی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 6:01

یوسف می دانست تمام درها بسته هستنداما بخاطر خدا,حتی بسوی درهای بسته دوید وتمام درهای بسته برایش باز شدند......

"اگر تمام درهای دنیا هم برویت بسته شدند دنبال درهای بسته برو چون خدای تو و یوسف یکیست".

برچسب: خدای من,خدای من خداییست,خدای من کجایی,خداي من,خدای من دوستت دارم,خدای من کمکم کن,خدای من بهشتی دارد,خدای من کجاست,خدای من تو را قسم,خداي من كمكم كن, نویسنده: هلیا نجفی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 6:00

چند شب پيش عنكبوتي را كه گوشه ي اتاق خوابم تار تنيده بود ديدم. خيلي آرام حركت مي كرد گويي مدت ها بود كه آنجا گير كرده بود و نمي توانست براي خودش غذايي پيدا كند . با لحني آرام و مهربان به او گفتم : "نگران نباش كوچولو الان از اينجا نجاتت مي دهم." يك دستمال كاغذي در دست گرفتم و سعي كردم به آرامي عنكبوت را بلند كنم و در باغچه ي خانه مان بگذارمش . اما مطمئنم كه آن عنكبوت بيچاره خيال كرد من مي خواهم به او حمله كنم چون فرار كرد و لابه لاي تارهايش پنهان شد. به او گفتم :"قول مي دهم به تو ؟آسيبي نزنم" . سپس سعي كردم او را بلند كنم . عنكبوت دوباره از دستم فرار كرد و با سرعت

برچسب: نویسنده: هلیا نجفی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 6:00

به نیازمندان بخشیدن چه زیبا است؛

و زیباتر از آن،

به كسی بخشیدن است كه از ما نمیخواهد،

ولی نیاز او را میدانیم.

جبران_خلیل_جبران

برچسب: بهانه,بهانه به انگلیسی,بهانه امید روشن بین,بهانه ترانه ساده عاشقانمی,بهانه رهنما,بهانه ليلا فروهر,بهانه آوردن به انگلیسی,بهانه هاي كوچك خوشبختي, نویسنده: هلیا نجفی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 6:00

️"چقدر به هم نزديک و مربوطند: «قربان»، «غدير»، «عاشورا»...!"

«قربان» : تعريف عهـد الهى

«غدير» : اعلام عهـد الهى

«عاشورا» : امتحان عهـد الهى

چقدر آمار قبولى پايين است!

"نه فهميدند عهد چيست ؟!"

"نه فهميدند عهد با كيست ؟!"

و "نه فهميدند عهد را چگونه بايد پاس داشت ؟!" ...

خدایا، ما را بر عهدمان با امام زمان مان استوار ساز

تا مرگمان جاهلی نباشد.

برچسب: قربان غدیر مباهله,قربان غدیر,قربان تا غدیر,عید قربان غدیر,مسابقه قربان غدیر مباهله,قربان و غدیر,قربان تا غدیر,مقاله,قربان تا غدیر چیست,قربان و غدیر رفت,عید غدیرو قربان, نویسنده: هلیا نجفی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 6:00

صفحه بندی